میدانیم سلامتی ما اهمیتی ندارد. اینجا هستیم تا پشیمان شویم از کارهایی که در زندگی متمدنانهمان انجام دادهبودیم. باید مجازات میشدیم. اما مگر چه کار بدی از ما سر زدهبود؟ اعتراض؟ مخالفت؟ تظاهرات؟ ما نه ویترین مغازهها را شکستهبودیم، نه دزدی کردهبودیم، نه قاچاق. فقط مقابل ظلم و بیعدالتی، استبداد و ارعاب، فریاد زدهبودیم. به قول پدرم: " در دانمارک که زندگی نمیکنیم". نه، ما در کشوری زیبا زندگی میکنیم که شاه و زیر دستانش آن را مال خود کردهاند. تعدادشان زیاد و جورواجورند. آدمهایی که خدمت سلطنت را میکنند، شرف را زیر پل میگذارند، خود را ذلیل و زمینبوس سلطان کردهاند، دلشان میخواهد تمام مردم هم مثل آنها به زمین بیفتند. مثل یک پارچهی کهنه یا در بهترین حالت، فرشی
که شاه پاهایش را با آن خشک میکند.