b6a0b396-540d-4f88-ac87-d3cc5ae8c697 گور به گور

  • گور به گور
abstract

گزیده‌ای از کتاب گور به گور نوشته‌ی ویلیام فاکنر

راستش زندگی زن‌ها سخته. بعضی زن‌ها. مادر خودم هفتاد و خورده‌ای عمر کرد. هر روز خدا هم کار می‌کرد. بعد از زاییدن پسر آخرش یک روز هم ناخوش نشد، تا یک روز نگاهی به دور و بر خودش انداخت، رفت اون پیرهن خواب دانِتِلش رو که از چهل و پنج سال پیش داشت هیچ‌ وقت هم تنش نمی‌کرد از صندوق درآورد تنش کرد، بعد رو تخت دراز کشید پتو رو کشید روش چشم‌هاش رو بست گفت "بابا رو سپردم دست همه‌ی شما. من خسته‌ام."


یادم می‌اومد پدرم همیشه می‌گفت که ما به این دلیل زندگی می‌کنیم که آماده بشیم که مدت درازی مرده باشیم


یک روز داشتم با کورا صحبت می‌کردم. کورا برای من دعا کرد، چون خیال می‌کرد من گناه رو نمی‌بینم، می‌خواست من هم زانو بزنم دعا کنم، چون آدم هایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است.

واژگان کلیدی

دیدگاه خود را بنویسید