شبی داستانگستر و دیرپاى
به زیبنده آیین، فراگیر جاى
فروگسترانیده بر کوه و دشت
یکى پهن دامن به جاى نشست
از آن زایش فرخ دیرباز
به دیگر شبان سرفرازان به ناز
زِ زاییدنِ مهرِ گیتیفروز
شده نازْپیوند و فرخندهروز
فزونتر زِ شبهاى دیگر بلند
به پایان آذرمهِ سردْخند...
شادروان استاد ادیب برومند
شب چله یا یلدا، بلندترین شب سال، شب با هم بودن، شب زایش خورشید، نویدبخش گرما و روشنایی، این یادگار ارزنده فرهنگ پربار ایرانی، با امید به پایان یافتن سیاهیها، بر شما فرخنده و شادباد!
شبِ اورمَزد آمد و ماهِ دَی
ز گفتن بیآسای و بَردار مَی