خلیج همیشه فارس، همیشه فارس خواهد ماند

اگر بشنویم که خلیج عربی، نه تنها وجود دارد، بلکه اشاره به آن در اسناد در اشارات به خلیج فارس هم کهن‌تر است، شگفت‌زده می‌شویم. هرودوت پدر تاریخ به خلیج عربی اشاره دارد، حال آن‌که او خلیج فارس را نمی‌شناخت. البته خلیج عربی هرودوت و دیودور و پلینی نه در جنوب ایران که در واقع خلیج سوئز امروزین است که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگین‌اند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عرب‌زبانان فراگرفته‌اند، را خلیج عربی نمی‌نامند؟ پاسخ را باید حرکت سیاسی دانست. خلیج فارس تا دوره پهلوی اول در کنترل کامل انگلیس بود و پس از آن به مرور به کنترل ایرانیان درآمد. پس انگلیسی‌ها این بدعت را آفریدند و کشورهای ضعیف عرب منطقه و کشور مصر پس از شکستش از اسراییل، از این بدعت پشتیبانی کردند.


جا دارد تا ایرانیان گرامی که در محیط اینترنت برای نگهداشت نام تاریخی خلیج فارس تلاش می‌کنند، عبارت "هرگز هیچ خلیجی به نام عربی وجود نداشته است" را به کار نبرند. چرا که با این کار هم 200 میلیون عرب جدی‌تر می‌شوند تا این خلیج را به نام خود ثبت کنند و هم این یک اشتباه و دروغ است و اگر پژوهشگری وارون این ادعا را ببیند، در کلیت موضوع شک می‌کند. بهترین راه آنست که عبارت خلیج عربی را معطوف به جایگاه تاریخی خود یعنی خلیج سوئز کنیم. با اینکار هم اعراب خرسند خواهند بود که دریایی به نام خود دارند و هم دیگر کسی سخن از عربی بودن خلیج فارس نخواهد زد. چراکه نمی‌شود دو خلیج در دو جایگاه گوناگون، نامی یکسان داشته باشند.

 حال به بررسی کهنترین اسناد تاریخی درباره دریاهای آسیای غربی می‌پردازیم.

 یونانیان باستان وارون ادعایی که مبنی بر شناخت جغرافیای جهان داشتند، در این دانش ناآگاه بودند. آنان در گوشه جهان بودند و آنچه می‌شناختند کرانه‌های شرقی دریای مدیترانه و جزایر یونانی‌نشین و شبه جزیره یونان تا ایتالیا و مصر شمالی و صحرای سینا -که آنرا عربستان می‌خواندند- و فینیقیه و آسیای خرد به ویژه لیدیا و ایونی بود. دیگر بخش‌های جهان از نظر اینان بسیار تاریک و مبهم بود. و ذکر توصیف‌های آنان از دیگر بخشهای جهان مضحک جلوه می‌کند.

هرودوت که با بهره‌گیری از امکانات دوران هخامنشی در همین بخش‌های ذکر شده در بالا و نه در بخش‌های ناشناخته، گشت و گذار کرد، در اثر خود بارها اشتباهات جغرافیایی یونانی‌های دیگر را به رخشان کشید. برای نمونه به آنان اثبات کرد که رود نیل جدا کننده آسیا و آفریقا نیست. بلکه در درون آفریقا است و یا مصر کاملا بخشی از آفریقا به شمار می‌آید. هرودوت و یونانیان آفریقا را به این بزرگی نمی‌پنداشتند. بلکه تصور می‌کردند حبشه که در جنوب مصر است جنوبی‌ترین بخش آفریقاست. و دریایی که در جنوب آفریقای پنداری بود را دریای جنوب یا اریتره می‌خواندند. و دریای سرخ را نیز همان اریتره می‌نامیدند. نخستین بار داریوش بزرگ با گشایش کانال سوئز مدیترانه را به اقیانوس هند متصل کرد. داریوش در کتیبه خود در مصر - یعنی همان سرزمینی که جمال عبدالناصرش نام جعلی خلیج عربی را برای خلیج فارس به کار برد و دیگر اعراب نیز از او پیروی کرده و می‌کنند- به دریای پارس (دِرَیاتی هَچا پارسا آییتی : دریایی از پارس) اشاره میکند. اشاره او کاملا درست است. چرا که در آن‌زمان بخش‌های شمالی خلیج فارس، پارس خوانده می‌شد و بسیاری از ایرانیان در جزایر مسکونی این دریا زندگی می‌کردند.

 آثار تاریخی فراوانی از تمدن‌های ایرانی در جزایر خلیج فارس به جای مانده است و همین چندی پیش کشف لوحی به پارسی باستان در قلب خلیج فارس این حقیقت را روشن‌تر کرد. کتیبه داریوش در مصر کهن‌ترین سند درباره دریای پارس است. یونانیان در اثر گسترش راه دریایی هخامنشیان از هند تا پارس و از دجله و فرات در میان‌رودان تا دریای سرخ و در پایان مدیترانه، پی بردند که این آبها به هم ارتباط دارند. ولی هرودوت که سفری به ایران نداشت هرگز خلیج پارسیان را ندید و متوجه نشد که اگرچه آب این دریا به دریای سرخ و اقیانوس هند مربوط است ولی این دریا، خلیجی است که سه سوی آن خشکی بوده و تنگه ای کوچک آنرا به آبهای آزاد متصل می‌کند. به همین دلیل او دریایی که دجله و فرات به آن می‌ریخت را نیز همان دریای اریتره نامید. به همین دلیل در تاریخ هرودوت می‌بینیم که گاهی منظور او از دریای اریتره خلیج فارس است و گاهی اقیانوس هند و گاهی هم دریای سرخ. ولی هرگز خلیج عربی با دریای اریتره یکی گرفته نشده است.  

 با حضور اسکندر در منطقه، تاریخ‌نگاران یونانی تا اندازه زیادی با جفرافیای آسیای جنوبی آشنا می‌شوند و دیگر نویسندگان از جمله استرابو (اهل شهر پونت در آسیای خرد در دوران شاهی مهرداد ششم) در سده نخست پیش از میلاد، پی به هویت مستقل خلیج فارس از دریای اریتره برده و آن‌را آبراه پارس یا پرسیکون کای تاس(Persikon kaitas) می‌نامند و در 2200 سال آینده این نام در همه جهان جاودانه بود. بتلمیوس جغرافی‌دان سده دوم میلادی اصطلاح خلیج پارس یا سینوس پرسیکوس را به کار می‌برد که شهرت بیشتری می یابد. و فلاریوس آریان دیگر تاریخ‌نگار سرشناس همان زمان نیز به آبراه پارس اشاره دارد.

 همچنان‌که میدانیم گاهی نامی به صورت اتفاقی بر خشکی یا دریا یا رودی گذارده می‌شود و گاهی هم حکایت از حضور یک قوم باستانی دارد که نام خود را بر جایی گذارده و سپس خود نابود شده اند. برای نمونه با اینکه همه ما به سرزمین کارون و کرخه خوزستان میگوییم، ولی نیک می‌دانیم که خوزی‌ها سده‌هاست که فراموش شده‌اند و دوران حاکمیت آن‌ها به چند هزار سال پیش باز می‌گردد. درباره خلیج فارس ماجرا به این شکل نیست که زمانی به دلیل حضور ایرانیان، این نام گذارده شده باشد. بلکه تاریخ می‌گوید که در همه دوران باستان، ایرانیان به شکل گسترده و رسمی بر این دریا چیرگی داشتند.

تا سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور بزرگ (دوم یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از این‌ها نیز دیده نشده است. آنچه می‌دانیم چند قبیله عرب در جنوب میان‌رودان در کنار دجله و فرات می‌زیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه‌های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه‌اش تاریخ‌های عربی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارس‌ها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی‌ترین تاریخ‌نگاران و جغرافی‌دانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبان‌های فارسی و عربی به نام بحر‌الفارس یا بحرالعجم یا الخلیج‌الفارس یا نام‌هایی همانند این‌ها اشاره کرده‌اند. به ویژه استخری، جغرافی‌دان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری)، نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسیاشاره کرده‌است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتاب‌های آنان در سده‌های پسین کاری است بیرون از حوصله.

 در زبان‌های اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است به:  Persian Gulf ،Persische Golf ، Golfo di Persia ، Mare Persicum و Persicus sinus. و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چرا که در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی می‌گفتند، و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.

تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده‌است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از این‌ها نیز دیده نشده‌است. آنچه می‌دانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات می‌زیستند.

قدرت‌یابی مجدد ایران در دوره صفوی همزمان با زاده شدن استعمار بود. در این زمان بیننده حضور تعداد بسیار محدودی از قبایل عرب در کرانه جنوبی خلیج فارس هستیم. همکاری صفویان با انگلیس برای بیرون کردن پرتغالی‌ها از خلیج فارس منجر به قدرت‌یابی انگلیس در این آب‌ها گشت، و با زوال قدرت صفویان، انگلیس به قدرت برتر این منطقه بدل شد. تعداد فراوانی از نقشه‌ها به زبان‌های گوناگون حتا عربی از این دوران موجود است که یک‌صدا خلیج فارس را فریاد می‌زنند، تا اینکه برای نخستین بار اصطلاح «خلیج عربی» توسط کارگزاران انگلیس به کار رفت. یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حباب‌های طلایی در خلیج عربی(!)، در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشه‌های جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم می‌کند که این خلیج را عربی بنامیم». که البته اگر او سری به جزیره‌های این دریا و همچنین کرانه‌های شمالی آن می‌زد، پی می‌برد که جمعیت ایرانیان به مراتب بیش از اعراب است. وی و فرد دیگری بنام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده‌است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عرب‌ها ترجیح می‌دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند»، که توجیه منطقی او نیز بسیار پوچ است. چرا که بیرون از بحث تاریخی، اگر فقط نگاه‌مان به امروز باشد، اگرچه از 7 کشور خلیج فارس، 6 کشور عرب هستند، ولی جمعیت غیرعرب‌ها (ایرانی‌ها) چه آن‌زمان و چه امروز بیش از اعراب است. با این منطق پرسش پیش می آید که دریای عربی (عمان) را چرا باید "عربی" خواند؟ درحالی‌که در آن منطقه 200 میلیون ایرانی و پاکستانی زندگی می‌کنند و هیچ عربی در آنجا حضور ندارد. نام‌های تاریخی اصلا ارتباطی با مسائل امروز ندارند. آمریکا که امروز جهان را برای خود می‌خواهد، نمی‌تواند خلیج مکزیک را در کنار گوش خود خلیج آمریکا بنامد. یا پاکستان با هم جنگ و دعواهایش با هند هرگز روی نام اقیانوس هند بحث نکرده است.

در سده 20 هم هنوز اعراب این دریا را با نام کهن و راستینش صدا می‌زدند و حتا جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر که او را پدر ناسیونالیسم عربی دانسته و همو بود که نخستین بار به شکل رسمی این دریا را خلیج عربی خواند، در آغاز کار بارها این دریا را خلیج فارس خوانده بود ولی پس از شکست از اسرائیل، برای رهایی از این بار منفی، ذهن‌ها را معطوف به دشمنی اعراب با ایران کرده و به جای تصاحب فلسطین، سخن از تصاحب خلیج فارس زد! رهبران عراق، قاسم، حسن‌البکر و صدام حسین که ادعای جانشینی جمال برای رهبری اعراب را داشتند نیز، ایرانی‌ستیزی را بر یهودی‌ستیزی ترجیح داده و همین راه را پیمودند، و حتا سخن از عربی بودن خوزستان را پیش کشیده و تلاش داشتند تا مرزشان را گسترش دهند که چه پیش از انقلاب و چه پس از آن ناموفق بودند.

در نیمه نخست بهمن‌ماه سال ۱۳۷۰ خورشیدی سرویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض‌های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند.

سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیه‌ها، اصلاحیه‌ها و مصوبه‌های گوناگون و با انتشار نقشه‌های رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیات‌های بین‌المللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند.

لیست اسناد سازمان ملل درباره نام خلیج فارس:

  • سند شماره ۶۱ نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین (۲۸ مارس تا ۴ آوریل ۲۰۰۶) با عنوان «رسمیت تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس»
  • سند ST/CS/SER.A/۲۹/Add.۲ در تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۹۴ (۲۷ مرداد ۱۳۷۳)
  • قطعنامه UNLA ۴۵٫۸.۲ در تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۸۴ (۱۹ مرداد ۱۳۶۳)
  • قطعنامه UNAD ۳۱۱/Qen در تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۱ (۱۴ اسفند ۱۳۴۹)
  • نقشه رسمی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷)
  • نقشه رسمی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویه ۲۰۰۴)
  • نقشه رسمی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸)


نویسنده: بهرام روشن‌ضمیر


دیدگاه‌ خود را بیان کنید