سفرنامه امردادگان

در جلسه‌ای که کارگروه ایرانشناسی روز سه‌شنبه داشت قرار روز جمعه سوم امرداد را برای برگزاری جشن امردادگان در مسیر دارآباد و کاشت سرو بود گذاشتند. قرارمون از ساعت 8 ابتدای مسیر دارآباد بود اما کمی منتظر بقیه بچه‌ها شدیم تا بیان تا با هم حرکت کنیم. حدود ساعت 8 و 20 دقیقه همه دوستان جمع شدیم. عرشیا یه بیل بزرگ آورده بود که داشتیم سر اینکه کی ببردتش بالا بحث می‌کردیم که ساسان اومد و مشکلمون رو حل کرد. از قرار معلوم یه کسی به اسم عمو رامین از سالها پیش توی دل کوه درخت کاشته و اون قسمت از کوه رو حسابی سرسبز کرده و خودش بیل و کلنگ و همه جور امکاناتی واسه درختکاری داره. ماهم از خداخواسته بیل رو گذاشتیم دکه و گفتیم تا ظهر نگهش دارن. به اتفاق دوستان: عرشیا، شهروز، نیاز، مریم، ساسان، آقای معلم، محمد و نیلوفر کوهپیمایی رو شروع کردیم. [caption id="attachment_3043" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان دوستان پرانرژی از سمت راست: عرشیا، نیاز، محمد پشت سر نیاز قایم شده، مریم، نیلوفر، آقای معلم و ساسان (من هم که عکاس بودم)[/caption] هوا حسابی آفتابی بود ولی ما با انرژی هرچه تمامتر بالا می‌رفتیم. درختچه‌ی زیبای سرو رو دوستان به نوبت حمل کردن. [caption id="attachment_3044" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان ساسان خیلی مهربون و صمیمی و ...[/caption] [caption id="attachment_3045" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان عرشیا مثل دختران کوزه به دوش نهال سرو رو بالا می‌برد[/caption] [caption id="attachment_3046" align="aligncenter" width="600"]اینجا شهروز و عرشیا سر حمل کیسه کود و نهال سرو به توافق رسیدن! اینجا شهروز و عرشیا سر حمل کیسه کود و نهال سرو به توافق رسیدن![/caption]   در این بین کسایی که واسه کوهپیمایی اومده بودن متعجب ما رو نگاه می کردن و بعضیاشون جرات می‌کردن و می‌پرسیدن که این نهالو با خودتون چرا آوردین! ما هم با افتخار از هدفمون واسه سرسبز کردن کوهستان می‌گفتیم. همین کلی بهمون انرژی می داد.   [caption id="attachment_3047" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان گروه سبز امردادگان[/caption]   توی مسیر آبشار چشمه‌هایی زیبایی بود که ما سعی کردیم حسابی ازشون فیض ببریم. با وجود اینکه سفر تیرگان هم رفته بودیم، عرشیا هرچاله آبی میدید هوس آب‌بازی می‌کرد.   [caption id="attachment_3048" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان عکس دخترونه[/caption]   نهال سرو دوستان یکی یکی حمل کردن تا سنگینیش رو دوش یه نفر نباشه با اینحال بیشتر مسیر شهروز که خودشم زحمت خریدنشو کشیده بود بغلش گرفت و جلوتر از همه بالا برد. ما لقب پهلوان امردادگان رو بهش دادیم.   [caption id="attachment_3030" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان شهروز مثل برق و باد با نهال بالا می‌رفت[/caption]   راستی یه کیسه کود هم داشتیم که بیشتر راه رو مهمون کیف عرشیا بود. نزدیکای ساعت 11 به چشمه‌‌ای رسیدیم که نفسی تازه کردیم. اونجا با دوتا مرد مسن آشنا شدیم که کلی از اینکه ما با انگیزه اومدیم درخت بکاریم خوشحال شدن و مردی رو بهمون معرفی کردن که نمونه‌ای از عشق ورزیدن خالصه و بی‌دریغ واسه سرسبزی و آبادانی توی کوهستان تلاش می‌کنه و اون کسی نبود جز عمو رامین... اونها هم با ما همراه شدن تا عمو رامین رو بهمون معرفی کنن. به چال مگس معروف رسیدیم که گفتند توی بهار آب آبشار مانند از بالای کوه می‌ریزه تو این چال اما تو ایم موقع سال فقط نمناک بود و خبری از آبشار نبود. در کمال حیرت فهمیدیم که برای رسیدن به عمو رامین باید یه دیواره‌ی صخره‌نوردی نسبتاٌ سخت رو بالا بریم!!! نیاز حسابی صداش در اومده بود می‌گفت زندگیشو دوست داره... تازه عروسه... کلی آرزو داره....   [caption id="attachment_3031" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان تلاش بچه‌‌ها برای بالا رفتن از دیواره[/caption]   با اینکه کفشای بچه‌ها مناسب نبود به کمک دو همراه جدید همگی ارتفاع رو فتح کردیم و بالاخره چشممون به جمال عمورامین روشن شد.   [caption id="attachment_3032" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان اینجا عمو رامین سمت چپ تصویر و آقای زمانی و دوستشون وسط و ساسان سمت راست نشستن[/caption]   اونجا فضاش واقعا متفاوت بود به‌خاطر درختای زیاد حسابی خنک بود و منظره‌ش هم حرف نداشت. عمو رامین یه گوشه‌ی دنجی رو زیر انداز بزرگی انداخته بود و همه جور امکاناتی برای پذیرایی از مهموناش آماده کرده بود و با روی خوش دعوت می‌کرد که چایی بخورن. جاتون خالی یه املت خوش مزه با یه چایی خوش طعم زدیم به بدن. حسابی خستگی از تنمون در اومد.   [caption id="attachment_3033" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان اینجا همه در حال خوردن چای و مباحثه هستیم[/caption]   بعدش نشستیم پای صحبتای آقای زمانی و دوستشون (آقایون مسنی که آخرای راه همراه شدن) و البته عمورامین. اونها از داستان اینکه چطور اونجا رو که دوتا درخت بیشتر نداشته و با همتشون حسابی سرسبز کرده‌بودن گفتن. بعدش عرشیا متنی رو که وحید مردانی راجع امرداد آماده کرده بود، خوند.   [caption id="attachment_3034" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان اینجا عرشیا متن امردادگان رو می‌خونه[/caption]   [caption id="attachment_3035" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان منظره‌ی ناحیه‌ای که به همت عمو رامین درختکاری شده‌ بود[/caption]   بعد از خوردن چای دوم رفتیم سراغ نهال سرومون. جایی رو که قرار بود توش درخت بکاریم توی شیب بود و کندنش خیلی سخت تر از اونی بود که فکر می‌کردیم چون توی کوه باید سنگ رو بشکنی و گیاه رو توش جا بدی. عمورامین، آقای زمانی و محمد حسابی عرق ریختن و سنگ رو شکافتن تا چاله آماده شد. ساسان با صدای گرمش برامون آواز خوند که با ضرب تیشه تو اون فضا به نوعی روحانی شده بود.   [caption id="attachment_3036" align="aligncenter" width="600"]سفرنامه امردادگان اینجا ساسان رو می‌بینید که با صداش کوه رو به لرزه در می‌یاره[/caption]   سفرنامه امردادگان سرومان رو به نماد استقامت و پایداری سرزمینمان کاشتیم.   سفرنامه امردادگان بعد ازاتمام مراسم کاشت سرو و به جا آوردن سنت باستانی جشن امردادگان به صرف چای و آواز خوش ساسان عزیز گرد اومدیم و با اینکه دلمون می‌خواست بیشتر بمونیم خداحافظی کردیم.... توی راه برگشت هم زباله‌های پلاستیکی رو جمع کردیم و حس خوب سبزبودن رو به خودمون هدیه دادیم. راستی یکی از دوستان ، وحید مردانی به دلیل اینکه دیرتر راه افتاده بود و ما رو پیدا نکرده‌ بود لب یکی از چشمه‌ها چشم‌براهمون بود که ما تو راه برگشت دیدارمون به دیدارش شاد شد و گروهمون تکمیل برگشت خونه. امردادگان فرخنده باد. گزارش از : بانو نثار قادرنژاد            

دیدگاه ها

نیکو

۱۷ امرداد , ۱۳۹۳

این گردش و درختکاری را چطور اطلاع رسانی کرده بودند؟ خیلی باصفا و عالی به نظر میرسه

0 | 0 پاسخ دادن

شهروز

۱۷ امرداد , ۱۳۹۳

این برنامه در همین جا اطلاع رسانی شده بود.اگر علاقه مند به شرکت در برنامه های انجمن هستین شماره خودتون رو به ایمیل زیر بفرستین تا از طریق سامانه پیامکی انجمن شما رو باخبر کنیم. shahrouz.post@gmail.com

0 | 0 پاسخ دادن


دیدگاه‌ خود را بیان کنید