گروه کتابخوانی انجمن فرهنگی افراز با همکاری کتابفروشی هنوز، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ نشستی را به منظور بررسی کتاب «در باغ حیوانات» ترتیب داد. در این برنامه عاطفه موسی‌زاده ـ دبیر گروه کتابخوانی افراز ـ به معرفی سخنران جلسه پرداخت.

فریدون مجلسی، نویسنده، مترجم و دیپلمات قدیمی که در دانشگاه‌های جرج‌تاون و جانز‌هاپکینز دوره‌های زبان انگلیسی و دیپلماسی را گذرانده سخنران این جلسه بود.

مجلسی در آغاز ضمن تمجید از کتاب و مترجم آن گفت: اول از همه تشکر می‌کنم از زبان روان و خوبی که در ترجمه این کتاب به کار گرفته شده است. همچنین نویسنده کتاب (اریک لارسن) که یک روزنامه‌نگار است، توانسته به خوبی میان زبان ادبی و زبان ‌ژورنالیستی پیوند ایجاد کند. این کتاب به گونه‌ای یک کتاب تاریخ روایی است یعنی جوری روایت شده که بتوان تاریخ را با لذت خواند. نویسنده این آزادی عمل را به خودش داده که وارد تحلیل شود و از زوایایی وارد داستان‌ها بشود که برای محققان چندان شدنی نیست. ‏

در ادامه مجلسی به نقش تعیین‌کننده دیپلمات‌های ایرانی در تاریخ پرداخت و گفت: «چه خوب بود که کسی پیدا می‌شد و نقش وزارت امور خارجه را در ایران از زمان تاسیس تا امروز، از زمان عبدالوهاب نشاط اصفهانی تاکنون، بررسی می‌کرد. یعنی نقش کارمندان این وزارتخانه را در زمینه ادبی بررسی می‌کرد تا ببینیم نقش دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در عرصه دنیای وسیع ادبیات بیشتر بوده یا نقش وزارت امور خارجه؟

اگر اینها فهرست بشود، جایی برای داوری ایجاد خواهد شد. نه اینکه همه نوابغ در وزارت امور خارجه جمع شده بودند بلکه فرصت‌هایی در وزارت امور خارجه برای افراد بوجود آمده بود که با دیدگاه‌های دیگری وارد جهان بزرگتری می‌شدند و اول با حیرت برخورد می‌کردند و بعد درک متقابل از محیط‌های جدید شروع می‌شد که در گزارشات‌شان منعکس می‌شد.

اگر گزارشات و آرزوهای سفیران قدیمی را که با صداقت و حسن‌نیت به وزیر و دولت انتقال می‌دادند را ملاحظه کنیم این واقعیت‌ها را می‌بینیم. آنها می‌کوشیدند که از همان آغاز جامعه را متوجه کنند اما جامعه‌ای که آن موقع ۹۵ درصد آن بی‌سواد بود جایی برای خیلی از حرف‌ها باقی نمی‌گذاشت. من در مقاله‌ای نوشته‌ام که نقش وزارت امور خارجه و اعضای آن در جنبش مشروطه ایران تا چه اندازه پررنگ بوده است. از ناظم‌الدوله، مستشارالدوله، میرزا حسن خان سپهسالار و… گرفته، تا برسیم به مشیرالدوله و دیگران، همه اینها در وزارت امور خارجه حضور داشته و فعال بودند. اینها جنبشی را در ایران، خیلی زودتر از زمان خودش، به دنیا آوردند.

برخی می‌گویند جنبش مشروطه شکست خورد. این درست نیست. آن جنبش سند مالکیت ایران را از شاه گرفت و به ملت ایران سپرد. ملت ایران هم باید لیاقت خود را اثبات می‌کرد تا آن سند معنا پیدا کند. ‏

مجلسی سخنانش را در بررسی کتاب «در باغ حیوانات» ادامه داد و گفت: «کتاب از سال ۱۹۳۳ آغاز می‌شود. زمانی که «ویلیام داد» به عنوان سفیر در آلمان مشغول به کار می‌شود. من در آغاز گفتم که همواره ذهنم درباره جنگ جهانی دوم کنجکاو بوده است و در این کتاب، با مطالبی برخورد کردم که هرگز تصورش را نمی‌کردم. ما می‌دانستیم که صلح پاریس، میثاق جامعه ملل و… چگونه بوجود آمده و یکی از نکاتی که موجب شد جنگ جهانی دوم این طور رخ دهد، انزوای آمریکا بود. من در این کتاب می‌بینم که با دقت به تاریخ بعد از بحران اقتصادی سال‌های ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ در آمریکا که باعث خودکشی‌ها و مصائبی شد، نگریسته که این بسیار مهم است.

در چنین زمانی است از ویلیام داد می‌خواهند که از دانشگاه بیرون بیاید و به سفارت آمریکا در آلمان برود و این نشانه غیرحرفه‌ای‌بودن آمریکایی‌ها در آن دوره است. یعنی بعنوان کشوری که اهمیتی برای روابط خارجی خود قائل نیست و از یک کادر دیپلماتیک باتجربه برخوردار نیست و نهایتاً عده‌ای را از طبقات اشرافی آمریکا به این مقامات می‌گمارد. اینجا ما با چشم می‌بینیم که وقتی به سراغ یک استاد می‌روند که تاریخ درس می‌دهد، و مسئولیت روابط یک کشور را به او می‌سپارند چه مسائلی رخ می‌دهد.

در اینجا یک ماجرای عشقی هم وجود دارد. دختر سفیر، که از تربیت لازم برای یک فرزند دیپلمات برخوردار نیست، ماجراهایی بوجود می‌آورد که اگر فرزند یک دیپلمات بود، می‌دانست که چه رفتاری را نباید انجام بدهد، چه رفتاری را باید انجام بدهد، چه حرفی را بزند و چه حرفی را نزند که برای پدرش ایجاد مساله نکند و… اما آن دختر آزاد و رها زندگی می‌کند و با بسیاری از افراد معاشرت دارد. تا اینکه با یکی از دیپلمات‌های شوروی آشنا می‌شود و این رابطه ذهنیاتی را برایش بوجود می‌آورد و سرگذشتی برایش رقم می‌خورد که عاقبت به چکسلواکی می‌رود و بلاتکلیف می‌ماند.

گزارشاتی که سفیر آمریکا در آلمان می‌دهد و آن چیزهایی را که گزارش نمی‌کند جالب توجه است اما مهمتر از آن، تصویری است که از آلمان در آن زمان به دست می‌دهد. منظور فقط این نیست که بگوید آمریکا هنوز به قدرت بزرگی در جهان تبدیل نشده و هنوز جنگ دوم جهانی رخ نداده و هنوز صنایع آن کشور در جهت جنگ بسیج نشده‌اند، که همه اینها بعدها رخ داد. آلمان هم بعد از جنگ اول جهانی تحت فشار شدیدی بود و بخش‌هایی از سرزمینش از دست رفته و لطمه دیده و این برای مردم هر سرزمینی مایه تلخکامی است پس همین شد که در اولین فرصت، زیر همه اینها بزند! و باز با روی آوردن به میلیتاریزم دیگری خودش را از آن قیود آزاد کند و بکوشد که از دست رفته‌ها را بازیابد. آلمان را نباید دست کم گرفت.

آلمان سرزمین فلاسفه بزرگ، هنرمندان بزرگ، موسیقی‌دانان جهان، ادیبان جهان و… است. خطری که در این کتاب می‌بینیم، این است که از ظهور قدرت‌های پوپولیستی حرف می‌زند. قدرت‌هایی که با فریبکاری سر کار می‌آیند و جنایت می‌کنند. چه کسانی فریب می‌خورند؟ کسانی که به لحاظ ظرفیت‌های فکری پایین‌تر هستند. افراد گول می‌خورند و گاهی خودشان را گول می‌زنند که اینها در فریب دیگران هم موثرتر ظاهر می‌شوند. بعد کسانی قدرت را در دست می‌گیرند که از لحاظ علمی و سوابق کاری در سطح پایینی قرار دارند و اینها تبدیل به ماشین‌های خطرناکی می‌شوند و علیه مردم خودشان عمل می‌کنند.

مثلاً پیروزی حزب کمونیست شوروی به بهانه دیکتاتوری پرولتاریا در عمل همان لمپنیسمی که در تئوری مارکس وجود داشت را در خدمت خود می‌گیرد. عین همین را در کتاب «در باغ حیوانات» می‌بینیم و واقعاً وحشت می‌کنیم. چه در آلمان، چه در شوروی و چه در چین (که پیروزی لمپنیسم را در انقلاب فرهنگی چین دیدیم) این تجربه‌ها وجود داشته است.

در زمانی که نازیسم در آلمان ظهور می‌کند، گروه‌های شبه نظامی قدرت می‌گیرند و پیراهن قهوه‌ای‌ها تشکیل می‌شوند. بعد اینها خطرساز می‌شوند و پیراهن سیاه‌ها ظهور می‌کنند. بعد یک نوع دشمنی دیرینه اروپایی که یهودی‌ستیزی بود هم سر بر می‌آورد که البته آنها ثروت و بانک‌ها و… را در اختیار داشتند.

در این کتاب نشان می‌دهد، خانه‌ای که در خیابان تیرگارتن است و سفیر آنجا اقامت می‌کند چه ماجرایی داشته و صاحب خانه در پی حفاظت از خانه و اموال خودش هم بوده است آنهم در زمانی که شبه‌نظامی‌ها شبی خونین را بوجود می‌آورند. یا آنجایی که رقابت بین پیراهن سیاه‌ها و پیراهن قهوه‌ای‌ها اوج می‌گیرد و تصفیه خونین صورت می‌گیرد.

نکته بسیار وحشتناک این است که شخص هیتلر در نقش یک میرغضب ظاهر می‌شود. هیتلر خودش راهی هتل محل اقامت سردسته یکی از گروه‌ها می‌شود و کشتاری را انجام می‌دهد. اینها همه از بی‌فرهنگ‌ترین گروه‌ها بودند که از دل آن جامعه سربرآوردند، همان‌هایی که در شوروی هم سربرآورده و جنایاتی را موجب شدند.»

‏در خاتمه جلسه، مجری برنامه از حاضرین تقاضا کرد تا برای جشن تولد یکی از استادان ایرانی که در جلسه حضور داشت، محل برنامه را ترک نکنند. در این جلسه و با حضور آقایان مجلسی، ملکیان، عزیزی و… جشن تولد دکتر علی فردوسی (استاد ایرانی در دانشگاه سانفرانسیسکو) و تقدیر از وی با حضور دبیر شورای عالی و دبیر شورای مرکزی افراز برگزار شد و از زحمات کسانی که در جهت تقویت برنامه‌های کتابخوانی تلاش کرده بودند قدردانی بعمل آمد.

محمد صادقی – روزنامه اطلاعات