نبرد تومبرا ۵۴۶ پ.م

امروز هفتم آبان‌ماه، روز بزرگداشت کورش است. به همین مناسبت  روایتی از جنگ ایران به فرماندهی کورش و پادشاهی لودیه را در زیر می‌خوانید:

تاریخ نظامی و جنگهای باستانی از جمله مباحثی در تاریخ‌ ایران هستند که آن‌طور که بایسته است بدان پرداخته نشده و همواره به گزارشی نه چندان دقیق توسط اشخاصی که اغلب در مسایل نظامی سررشته ندارند و صرفا باستان شناس یا مورخ هستند بسنده شده، در حالی‌که اظهار‌نظر در این زمینه تخصص خود را می‌طلبد. شاید شوند (سبب) آن بوده که آن چیزی که بیشتر اهمیت داشته نتایج این جنگها بوده که جهان کنونی ما را این‌گونه که هست شکل داده و مردمان گیتی را در مرزهای سیاسی و کشورهایی که امروز برای ما شناخته شده‌اند جای داده است. جنگهایی که سراسر تاریخ بشری را پر کرده بی آنکه روشن باشد که چرا این جنگ‌ها رخ داده  یا شوند پیروزی‌ها و شکست‌ها چه بوده است.

تاریخ نظامی ایران بویژه در دوره هخامنشی نیز از جهات مختلف و در پس‌زمینه تاریخ جنگهای تاریخی از اهمیت فراوانی برخوردار بوده اما هیچگاه  پیروزی‌ها، دستاورد‌ها، تاکتیک‌ها و سلاح‌های جنگی ایرانیان مورد توجه قرار نگرفته است. در کمال ناباوری نام ایرانی‌ها را در هیچ‌ کجای تاریخ نظامی به عنوان نو‌آوران روش‌های جنگی نمی‌توان یافت. تمام نوآوری‌ها یا به نام دستاورد‌های یونانی‌ها و وارثانشان یعنی رومی‌‌ها ثبت شده یا هون‌ها،چینی‌ها، مغول‌ها و اعراب! حال این سوال پیش می‌آید که شاهنشاهی هخامنشی، بزرگترین امپراتوری تاریخ، با وجود داشتن سربازانی بدوی، بی‌عرضه و ترسو و فاقد استراتژی و فناوری جنگی و فنون رزمی کارآمد و صرفا با اتکا به ثروت خود و سربازان مزدور یونانی (که با کوچکترین احساس خطری حتی به برادران خود نیز خیانت می‌کردند) چگونه برای مدتی بیش از ۲۰۰ سال بر پهنه بزرگی از جهان شناخته شده زمان خود حکمرانی می‌کرده و چرا تمام ملت‌ها بدون استثنا در برابرش مغلوب شدند؟ چگونه اشکانیان و به دنبال آن‌ها ساسانیان برای مدتی بیش از ۵۰۰ سال لژیونر‌های رومی (بزرگترین ابرقدرت نظامی دنیای باستان) را که تا قبل از رویارویی با ایران بدون استثنا در تمام میدان‌ها پیروز جنگ بودند در پشت دروازه‌های سوریه و میانرودان نگاه داشتند و بار‌ها و بار‌ها شکست‌های سختی به ایشان وارد آوردند؟ ! همواره جایی که ایرانیان پیروز شده‌اند یا یک نفر مرعوب سکه‌های پارسی شده و به هم‌ میهنانش خیانت کرده و راه پیروزی را به ایشان نشان داده یا گرفتار خشم خدایان شده‌اند یا اصلا ایرانی‌ها با دشمنی کند ذهن و بدوی رو‌به‌رو بوده‌اند! اما نادیده گرفتن ایران در تاریخ جنگ‌ها توهین به خود آن‌هاست چرا که ناخواسته اعتراف می‌کنند ما صد‌ها سال از ملتی بدوی شکست خوردیم. شاید سکه ها بتوانند یکی دو پیروزی را بخرند ولی نمی‌توانند بقای یک امپراتوری را برای مدتی بیش از یک هزاره تضمین کنند.

شوربختانه در داخل با سکوت و نبود منابع مواجه هستیم و در منابع غربی که اغلب به دست مورخین یونانی‌تبار نگاشته شده با تصویری آشنا و تکراری که در آن ابرمردان یونانی غرق در پولاد و با شجاعتی مثال زدنی در صفوف منظم خود ایستاده اند و سربازان ایرانی را که فوج فوج به سمتشان می‌آیند تارومار می‌کنند و همانند یک منجی جهان غرب را از سلطه بربریت و استبداد شرقی می‌رهانند. چه فیلم ۳۰۰ را مثال بزنیم چه شخصی چون گزنفون  که در گوشه‌ای از تاریخ مورد بحث ما مزدوری یونانی‌تبار بوده و در حمله کورش کوچک به ایران وی را همراهی می‌کرده همگی تصویری سینماتیک و روایتی ساختگی و ساده‌ لوحانه از جنگ را به ما ارائه می‌دهند.‌ با وجود این همچنان مهمترین آبشخور‌مان برای بررسی جنگهای ایران و لودیه، کوروپدیا یا همان کورش نامه گزنفون می‌باشد.

با وجود اینکه تحرکات و اقدامات کورش پس از بدست آوردن پادشاهی ماد را می‌توان با هدف حمله به لودیه در نظر گرفت اما این کرزوس بود که ابتدا اقدام به حمله به مرزهای ایران کرد که شاید این پیش‌دستی نیز خود معلول اقدامات زیرکانه کورش باشد.

همانطور که اغلب منابع هم رای هستند کرزوس پادشاه لیدی که ظهور کورش و نابودی پادشاهی ماد را تهدیدی برای خود می دید در سال ۵۴۷ پیش از میلاد با سپاهی بزرگ متشکل از نیروهای پیاده و سواره آسیا (فلات آناتولی در ترکیه امروزی)، مزدوران بابلی، مصری و یونانی و همچنین سواره نظام نخبه لودیه مرز دو کشور را قطع کرده و به غارت و کشتار در شهرهای مرزی پرداخت تا کورش را برای نبرد تحریک کند.

لودیه کشوری ثروتمند و مقتدر و میراث‌خوار پادشاهی هیتی بود که از اقوام مختلف ایونی (یکی از اقوامی که امروزه با نام یونانی می‌شناسیم)، آریایی، قفقازی و … تشکیل می‌شد که همگی تحت فرمان طبقه نخبه‌ای از خاندان آلیات و پادشاهی نوظهور لودیه بودند. موقعیت مرکزی لودیه و همچنین دشت‌های حاصلخیز ثروتی را فراهم می‌آورد که پادشاه می‌توانست با پشتیبانی این خزانه ارتشی بزرگ از مزدوران جنگی را فراهم آورد. ما از شمار سپاهیان لودیه آگاهی نداریم و می‌دانیم پادشاهی نوپای کورش نیز هنوز به بلوغ نرسیده بود و مهیا کردن سپاهی که بتواند در مقابل این حمله بایستد برای کورش امری بسیار دشوار بود.

دو سپاه در محلی به نام پتریا (Pteria)  با یکدیگر رو‌به‌رو شدند. تلفات هر دو طرف سنگین بود و با این‌حال نبرد نتیجه قاطعی نیز در بر نداشت و چون زمستان هم در راه بود کرزوس صلاح را در عقب نشینی دید تا در بهار سال آینده حملات خود را از سر گیرد. نیروهای مزدور هم هزینه فراوانی را به وی تحمیل می‌کردند بنابراین تصمیم گرفت آنان را مرخص کرده و بعد دوباره سربازگیری کند غافل از اینکه کورش عقب نشینی نکرده و در زمستان به دنبال او به سمت سارد، پایتخت پادشاهی لودیه، حرکت می‌کند. حرکتی که بیشتر به جنون شبیه است تا استراتژی جنگی. اما این حرکت بیش از آنکه از جسارت کورش سرجشمه گرفته باشد معلول درایت و تیزهوشی وی بود. چرا که شاهدیم وی با موفقیت کامل سپاه خود را حرکت داده و در نقطه‌ای ۲۰۰۰ کیلومتر دورتر از زادگاه خود وارد جنگ شده و یک پادشاهی قدرتمند را از صفحه روزگار محو می‌کند که خود به تنهایی یک دستاورد بزرگ در تاریخ نظامی جهان محسوب می‌شود.پیش از کورش هیچگاه هیچ لشگرکشی با این ابعاد مسافت در تاریخ ثبت نشده است. او این اشتباه کرزوس را پیش‌بینی می کرد و انتظار داشت در سارد با سپاهی خلع سلاح شده رو‌به‌رو شود. البته این پیش بینی آنچنان هم درست از آب در نیامد و پس از رسیدن به نزدیکی سارد کورش با سپاهی دوبرابر بزرگتر از سپاه خود رو‌در‌رو شد! کرزوس با وجود غافلگیری از این حرکت کورش موفق شده بود به سرعت دوباره سپاهی بزرگ را آماده نبرد کند. مورخین معاصر نفرات سپاه کورش را پنجاه هزار و نفرات سپاه کرزوس را چیزی نزدیک صد‌هزار نفر تخمین می‌زنند و گزنفون استعداد سپاه ایران را تا دویست هزار و سپاه لودیه را تا چهارصد و بیست هزار نفر گزارش می‌کند که به روشنی گزافه است.

با این‌حال کورش آنچنان هم غافلگیر نشد چرا که برنامه‌های خوبی را بدون توجه به نفرات دشمن برای رویارویی با ارتش کرزوس در سر داشت. دو سپاه در محلی با نام تومبرا (Thymbra) در برابر هم صف آرایی کردند. دشتی باز و مسطح که کرزوس با  اعتماد و غروری که به سواره نظام قدرتمند خود داشت و مکان مناسبی برای مانور ارابه‌های جنگی بود، برگزیده بود. سواره نظام لیدی بیشتر از جنگجویان اقوام اسپرده که شاخه‌ای از اقوام آریایی بودند تشکیل می‌شد. همزمان با مهاجرت این قوم به آناتولی پایتخت لودیه در محاصره قوم مهاجم دیگری از تبار آریایی‌ها با نام کومری‌ها (Cymeri) قرار داشت و اسپرده‌ها مردم پایتخت را از تهاجم کومری‌ها رهایی بخشیدند و مردم لودیه به افتخار ناجیانشان پایتخت خود را با عنوان اسپرده (سارد) نامگذاری کردند.

آرایش جنگی کرزوس آرایشی معمول و قابل پیش بینی بود. در قلب سپاه لودیه پیاده نظام هوپلیت و مزدوران مصری جای گرفته و سواره نظام ساردی دو بال چپ و راست سپاه کرزوس را تشکیل می‌دادند. در پیشاپیش همه نیز گروهی از ارابه‌های جنگی که حال پس از گذشت صدها سال از اختراع شدنشان دیگر سلاح‌هایی آنچنان کارآمد به حساب نمی‌آمدند در انتظار آغاز جنگ بودند تا به عنوان پیش‌قراولان نبرد را آغاز کنند. واژه هوپلیت برگرفته از واژه یونانی هوپلون به معنای سپر می‌باشد که به نیرو‌هایی مجهز به نیزه‌ای نسبتا بلند اتلاق می‌شد که در صف‌هایی فشرده و به هم چسبیده شانه به شانه یکدیگر می‌جنگیدند. یک روش جنگی کاملا ابتدایی ساخت یافته از نیروهایی که بار‌ها و بار‌ها در منابع یونانی و غربی از هرودوت و گزنفون و افلاطون گرفته تا مورخین معاصر همواره به خاطر شجاعت و کارآمدی مورد ستایش قرار گرفته‌اند تا بدان‌جا که در متن‌های افلاطون سرباز هوپلیت به عنوان انسان آرمانی آرمانشهر تصویر می‌شود! گاهی اوقات در منابع غیر تخصصی شاهد هستیم که هوپلیت‌ها را با فالانژ‌های مقدونی یکی می‌گیرند یا به جای هم به کار می‌برند که اشتباه است و به احتمال زیاد زمان پیدایش اولین فالانژ‌ها به دوره حکمرانی فیلیپ دوم مقدونی، پدر اسکندر، در مقدونیه باز می‌گردد.

هدف کرزوس این بود که با استفاده از سواره‌نظام قدرتمند خود ابتدا دو بال سپاه کورش را نابود کرده و با بهره‌گیری از برتری نفری خود باقی‌مانده سپاه کورش را به محاصره در آورد. نقشه‌ای که اگر کورش استراتژی شگفت‌انگیز خود را به کار نمی‌بست حتما مغلوب آن می‌شد. او با جسارت تمام با همه نیروهایش و به یکباره در مقابل سپاهی که دو برابر بزرگتر از خود بود و به راحتی می‌توانست سپاه او را محاصره کند، در دشتی باز ایستاده بود که در نگاه اول دیوانگی به نظر می‌رسد!

در پایین آرایش جنگی سپاه لودیه را مشاهده می‌کنید:

razm1

آرایش جنگی سپاه لودیه

کورش اما راهبرد زیرکانه‌ای در سر داشت. او سپاه خود را بدین شکل آرایش داد:

razm2

آرایش جنگی سپاه کورش

آرایشی که به ظاهر کار تکمیل محاصره توسط سپاه لودیه را راحت‌ تر می‌سازد. پیاده نظام لودیه بسیار پرشمار و ساخت یافته از صف‌های طولانی و شامل هوپلیت‌های مصری بود با این حال کورش پیاده نظام را به شکل مربعی توخالی و با صف‌هایی کم عمق آرایش داد که در داخل این مربع کمانداران، زوبین اندازها و فلاخن اندازها قرار می‌گرفتند. علاوه بر این در کنار تیراندازان بیننده سلاح نوظهوری هستیم که ایرانی‌ها آن را به کار گرفته‌اند، یعنی برج‌های متحرک یا seige tower. این برج‌‌های چوبی و مرتفع می‌توانستند بین ۲۰ تا ۳۰ تیرانداز را بر روی خود جای دهند و بوسیله چرخ‌هایشان و گاو‌هایی که آن‌ها را می‌کشیدند جابه‌جا می‌شدند. در جنگ‌‌های باستانی سنت آن بود که جنگ با تیراندازی کمانداران آغاز می‌شد و سپس صف‌های پیشتاز پیاده نظام درگیری تن به تن را آغاز می‌کردند و به شوند آنکه تیراندازان همواره در پشت صف پیاده‌نظام می‌ایستادند سربازان دشمن به هنگام درگیری دیگر از تیررس کمانداران خارج می‌شدند. اما این سلاح جدید دوباره سربازان دشمن را در تیررس تیراندازان ایرانی قرار می‌داد ضمن آنکه به خاطر ارتفاع بلندی که داشت میدان دید بسیار خوبی برای تماشای میدان جنگ فراهم می‌کرد. تعداد این برج‌ها احتمالا پنج یا شش عدد بوده است.

کرزوس که پیروزی را آسان می‌دید فرمان حمله داد و با به صدا در آمدن کوس و کرنای جنگ ارابه‌های حاضر در صف جلوی هر دو سپاه به سوی یکدیگر حرکت کردند. همانطور که پیش‌تر اشاره شد ارابه سلاحی قدیمی بود و بیشتر کاربردی تشریفاتی یافته بود اما ارابه‌های کورش با ارابه‌های معمولی فرق داشتند. کورش به ساختار چرخ ارابه‌ها دو داس افزوده بود که از ارابه سلاحی هولناک می‌ساخت و با تغییراتی در فواصل و اندازه محور و چرخ‌ها سرعت وقدرت مانور ارابه‌ها را بهبود بخشیده بود. تیراندازان ماهری نیز که سوار ارابه‌ها بودند سواران دشمن را هدف تیراندازی قرار می‌دادند. نتیجه برخورد دو گروه ارابه‌ها برای کرزوس شوک‌آور بود. در مدتی کوتاه ارابه‌های لودیه در هم شکسته شده و رو به فرار نهادند. سواران ارابه‌ها به دنبال این پیروزی به حرکت ادامه داده و با هدف بر هم ریختن نظم صف‌‌های پیاده نظام به دل دشمن زدند اما به دلیل مقاومت فشرده پیاده نظام قدرتمند لودیه ناگزیر با عقب‌نشینی شدند. سپاه دشمن که اولین مانع را از سر راه برداشته بود با هدف محاصره مربع به ظاهر مضحک کورش حرکت کردند. اندکی پیشروی کرده بودند که از فاصله‌ای نسبتا دور آماج تیر‌های کمانداران پارسی قرار گرفتند. نوآوری دیگری که در رسته کمانداران شاهد هستیم ساخت کمان پارسی است. این کمان‌ها به جای یک قوس بلند در کمان‌های سنتی، دارای دو قوس کوتاه بودند که برد کمان را به یک و نیم برابر برد کمان‌های سنتی افزایش می‌داد.  بنابراین با فرمان کرزوس که با دیدن برجهای دشمن نگران شده بود سپاه لودیه بر سرعت خود افزود و به طور همزمان در یک حمله همه جانبه قلب سپاه ایران را آماج حمله قرار داد در حالیکه همچنان در تیررس کمانداران بالای برج‌ها بودند و از آتش آن‌ها رهایی نداشتند. نبرد سنگینی در وسط و دو جناح در گرفت و به نظر می‌آمد که به زودی قلب سپاه ایران در هم می‌شکند غافل از اینکه کورش برای سواره نظام دشمن خواب‌های خوبی دیده. نوع آرایش پیاده نظام ایران باعث شد تا بین قلب و دو بال سپاه لودیه فاصله‌ای قابل توجه بیفتد و یکپارچگی و هماهنگی آن‌ها از بین برود. در این هنگام دسته‌ای از شترها که تیراندازانی را بر پشت خود داشتند و در جناح چپ سپاه ایران جای گرفته بودند به سمت سواره نظام لودیه حرکت کرده و باعث ایجاد رعب و وحشت در اسب‌های سواران ساردی شدند. اسب‌ها از پیشروی خودداری کرده و سواران مجبور به پیاده شدن از اسب‌ها شدند و این لحظه ای طلایی بود که کورش از ابتدا در انتظار آن بوده و برایش برنامه‌ریزی کرده بود. به محض پیاده شدن سواران دشمن گروهی از ارابه‌های جنگی و به دنبال آن‌ها نیز دسته‌ای از نیروهای سواره کورش به آن‌ها حمله کرده در اندک زمانی همه را تارومار کردند و بال راست سپاه کرزوس را از کار انداختند. بلافاصله پس از آن کورش به همراه بهترین سواره‌نظام خود که شامل سواره‌های مادی و پارسی بودند با حمله‌ای برق‌آسا از پشت به نیروهای سواره بال چپ سپاه دشمن که با پیاده‌های جناح راست سپاه ایران درگیر بودند تاختند و بدین ترتیب آن‌ها را قیچی کردند و  تمام سواره‌نظام کرزوس که این‌همه بدان‌ها می‌نازید پا به فرار نهادند.

با از بین رفتن سواره‌نظام دشمن که نقطه قوتش بود دو بال سپاه کورش از حملات دشمن رهایی یافته با و با خیالی آسوده به پشت سپاه دشمن جابه‌جا شده و در مقابل چشمان بهت زده کرزوس سپاهش را به طور کامل محاصره کردند و بدین ترتیب باقیمانده سپاه دشمن نیز ناگزیر به تسلیم شدند. حال کرزوس با دادن تلفات بسیار شکست خورده بود. اما در آن سو تلفات حداقل بود و کورش همچنان آماده فتح کامل لودیه و محو پادشاهی کرزوس بود.

یک نکته خیلی مهم در این میان که تا به حال بدان توجه نشده قدرت سرباز‌های پیاده سپاه کورش است. همانطور که اشاره شد در طول تاریخ جنگ‌ها همواره هوپلیت‌ها مورد تحسین قرار گرفته و سربازان پیاده ایرانی به عنوان سربازان بی عرضه‌ای که غیر از تیراندازی کار دیگری بلد نیستند تصویر شده‌اند. در صورتیکه که در این جنگ شاهد هستیم که آن‌ها مهمترین وظیفه را بر عهده دارند و با وجود تعداد نفرات کمترشان نسبت به نیروهای دشمن تا آخرین لحظه کامل شدن عملیات محاصره کورش در برابر هوپلیت‌ها مقاومت می‌کنند و به خوبی از عهده این وظیفه بر می‌آیند. مقاومتی که تمام شانس پیروزی کورش بدان وابسته بود و اگر کوچکترین رخنه‌ای در صف‌های آن‌ها بوجود می‌آمد و آن‌ها به داخل مربع دفاعی نفوذ می‌کردند نقشه محاصره کرزوس تکمیل می‌شد و کار کورش تمام بود. بنابراین در کنار نبوغ کورش و فرماندهان او ، شجاعت و مهارت پیاده‌نظام ایران نیز در این نبرد شایسته تحسین است. شکستی که در منابع یونانی همانند همیشه به تصمیم خدایان و پیش‌بینی سروش معبد دلفی منتسب شده و در آن از هشیاری، نبوغ، درایت و دلاوری کورش و مردانش هیچ خبری نیست.

کرزوس پس از این شکست با باقیمانده سپاه خویش به پایتخت خود یعنی سارد عقب نشست و در پشت دیوار‌های بلند شهر در انتظار کورش نشست و کورش به دنبال او حرکت کرده و شهر را محاصره کرد. در گذشته محاصره و فتح شهرها، هفته‌ها و گاه ما‌ه‌ها به طول می‌انجامید ولی کورش سارد را فقط طی ۱۴ روز محاصره فتح کرد. چنین سرعتی برای فتح یک شهر و آن هم شهری بمانند سارد خود به تنهایی یک دستاورد جنگی بزرگ است که نیازمند فناوری‌های پیشرفته قلعه گیری و یک استراتژی برتر بوده است که شایسته بررسی‌های بیشتر کارشناسان جنگ‌های باستانی می‌باشد. کورش مهندسین ماهری را به همراه خود داشته که همانند ساخت برج‌های متحرک در نبرد تومبرا، سلاح‌های سنگینی چون منجنیق‌های بزرگ را برایش فراهم می‌کرده‌اند. پس از فتح شهر، کرزوس که فکر می‌کرد کورش مطابق سنت همیشه فاتحان که پادشاه مغلوب را به دردناک‌ترین شیوه می‌کشتند، با او رفتار خواهد کرد، خود را در آتش سوزاند و خودکشی کرد و بدین ترتیب پادشاهی لودیه برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد.

شهروز طوسی