بهرام روشنضمیر- حافظ شیرازی به رسم و سنت شاعران ایران در دوران کهن خودانگاره‌ای بسیار روشن و ستایش‌آمیز دارد. نگاه او به ویژه به فن شاعری و توان خود در شعر‌آفرینی و سخن‌گشایی‌اش گاه آنچنان رنگ و بوی اغراق به خود می‌گیرد که حتا می‌توان گفت در میان همه‌ی سخن‌وران ایرانی بی‌همتاست. با این همه در دل‌نشینی این بیت‌های خودستایانه هم تردیدی نیست.

به مناسبت روز حافظ، نگاهی داشتم به دیوان سراسر رمز و رازش و شماری از بیت‌های “حافظ” در وصف “حافظ” را گردآوردم که بهتر دیدم با دیگران هم به اشتراک بگذارم.

خودستایی حافظ در مقام عشق


در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی * خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند * که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

همچو حافظ غریب در ره عشق * به مقامی رسیده‌ام که مپرس

گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان * هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست * بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم * عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند زمن

خودستایی حافظ در مقام سخن‌گشایی

حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است * از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید * که گفته سخنت می‌برند دست به دست

حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت * تعویض کرد شعر تو را و به زر گرفت

سخن اندر دهان دوست شکر  *  ولیکن گفته حافظ از آن به

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب * تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید * تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری

 عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ * بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد * که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند * سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ * که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه * که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه * یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود

پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان * ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت * قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ * که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ * سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت * غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

بهرام روشن‌ضمیر

۲۰ مهر ۱۳۹۰